على اكبر دهخدا
1048
امثال و حكم ( فارسى )
شيرين و فرهاد . معشوقه و عاشقى مثلى ، رجوع به : ليلى و مجنون ، شود . شيرينى و لذات مقر * هست بر اندازهء رنج سفر ( ليك . . . آنكه از شهر و ز خويشان برخورى * كز غريبى رنج و محنتها برى هرچه آسان يافتى آسان دهى * درد مشكل يابرا بر جان نهى . ) مولوى . شيرى يا روباه . كامروا بازگشتهاى يا ناكام . تمثل : دانم كه از بيت اللهى شيرى بگو يا روبهى * در حضرت شاهنشهى بو القاسمى يا بو الحكم . سنائى . اشاره : شهنشه گفت زردا شاد بادى * به نيكى دوستان را ياد بادى بگو چون آمدى از ماه آباد * نه شادى از پيام خويش يا شاد روا كامى بگو يا ناروا كام * سپس دانم كه چونت برنهم نام جوابش داد زرد از پشت باره * به بخت شاه شادم هامواره از اين راه آمدستم ناروا كام * كنون داند كه چونم بر نهد نام . ويس و رامين . نظير : ما ورائك يا عصام . شيشهء بشكسته را پيوند كردن مشكل است . نظير : چون رشته گسست مىتوان بست * اما گرهيش در ميان هست . دل من ديگ سنگين است و يحك * كه چون بشكست نتوان بست عذرا ( ؟ ) بلورين جام را ماند دل من * كه چون شد رخنه نپذيرد مداوا . خاقانى . شيشه تا گرم است كى از سنگ پروا مىكند . شيشه چو شكست شود ابتر * جز شيشهء دل كه شود بهتر . شيخ بهائى . نظير : انا عند المنكسرة قلوبهم . حديث قدسى . شيشه جان . آنكه بسيار احتياط سلامت و جان خويش كند . مثال : تاجر ترسنده طبع شيشه جان * در سفر نى سود بيند نى زيان . مولوى . شيشه و تبر . دو ناهمتا . دو فراهم نيامدنى . تمثل : چون بهبينند خشم تو دانند * كه چو شيشه برابر تبرند . عمادى شهريارى . شيطان چه پاى دارد با حملهء شهاب * ( با قوت تو زمرهء كفار را چهقدر . . . ) رشيد . شيطان خانهء خود را خراب نكند . از نفايس الفنون . نظير : الشيطان لا يخرب كرمه . شيمت نوع بشر بر ظلم و استبداد دان * فرصتى گر يافتى دار ابدى اسكندرى . مرحوم اديب .